گفتگوی تکرار با فردی که دوباره به زندگی بازگشت / غلامرضا قربانی : اعتیاد همه چیزتان را از شما می‌گیرد ؛ غیرت ، شرف و ناموس‌تان را می‌گیرد

در شماره جدید تکرار منتشر شد؛

گفتگو با غلامرضا قربانی ، فردی که دوباره به زندگی بازگشت

+++ برای فرار از واقعیت زندگی مصرف می کردم
+++ خانواده ام خیلی دوست داشتند به من کمک کنند ولی آنها هم راهش را بلد نبودند
+++ من شناگر نیستم و درون دریا دست و پا می‌زنم ، دقیقا اعتیاد همین است
+++ باید مراقب بود ، باید خلاهای فرزندانمان را پر کنیم ، مسئولیت داریم در قبال فرزندانمان!
+++ خانواده ها آگاهی خود را در مورد عوارض موادی که فرزندشان مصرف میکند بالا ببرند
+++ اگر مددجویی آلوده هست باید خانواده اش هم در کنار این فرد درمان شود

http://tekrarnews.ir/wp-content/uploads/IMG_5360-1.jpg

اعتیاد به مواد مخدر به یکی از معضلات اصلی جامعه تبدیل شده است . به خاطر اهمیت این موضوع در این شماره با غلامرضا قربانی همکلام شده ایم . وی که در سن ۳۲ سالگی به دلیل مشکلات مالی به سمت اعتیاد رفت بعد از حدود یک سال مصرف مواد مخدر ، با خودش عهد کرد که دوباره به زندگی برگردد . اکنون این جوانِ موفق تجربیاتش را با احداث مرکز باپروری “نغمه سرود زندگی” در اختیار بیمارانی که مصرف مواد مخدر دارد قرار می دهد و هر سال صدها نفر را به زندگی دوباره برمی گرداند. ماحصل گفتگوی مفصل تکرار با قربانی را در زیر بخوانید :

*** در ۳۲ سالگی در پی یک بحران مالی و فرار از واقعیت به قرص های آرامبخش روی آوردم. پس از مدت کوتاهی از مصرف زیاد قرص و وابستگی زیاد به دلیل افسردگی از زندگی ناامید شدم و اولین مصرف من با شیشه شروع شد. اولین باری که شیشه مصرف کردم احساس سبکی و آرامش کردم و انگار تمام خلاهای من پرشده بود. خوشم آمد چون مرا آرام کرد و تمام استرس مرا از بین برد. ولی وابسته به آن شدم .۶ یا ۷ ماه شیشه مصرف کردم نمیتوانستم ترک کنم.هر روز مصرف من بیشتر می شد. من میکشیدم تا کسی را نبینم. برای فرار از واقعیت زندگی مصرف می کردم.

*** من در فشار بودم که چرا از من سو استفاده کردند. مشکلات من همه مربوط به ضمانت بود. بعد از مدتی با اینکه می دانستم متادون برای کبد خطرناک است از مصرف شیشه به سمت متادون رفتم. تقریبا بیست روز متادون مصرف کردم. بعد آلوده به کراک شدم.
*** همه را دانسته مصرف میکردم. میدانستم که اگر کراک مصرف کنم بدنم دچارعفونت می شود و باید برای تهیه و مصرف به جاهای بدنامی بروم. با همه ی آگاهی و دانسته هایم من مصرف میکردم. چون نمیتوانستم ترک کنم. وقتی دو روز مواد را کنار میگذاشتم تمام رنج ها دوباره نمود پیدا میکرد که چرا فلان آقا از من سو استفاده کرد چرا این اتفاق افتاد و چراهای دیگر. این مسائل باعث میشد من مصرف کنم و سرپوشی روی این افکار بگذارم که این مسائل را نبینم.

*** در طی ۱۱ ماه و بیست روز که من اعتیاد داشتم راحت میگویم‌ من بیش از ۵۰ بار در منزل ترک کردم. دو روز ، سه روز ترک میکردم ولی باز برمیگشتم. یکسال درگیر اعتیاد بودم. دنبال درمان هم بودم ولی راهش را بلد نبودم.

*** خانواده ام خیلی دوست داشتند به من کمک کنند ولی آنها هم راهش را بلد نبودند. در خانه درها را می بستیم ۳ یا ۴ روز ترک میکردم ولی باز مجدد مواد میزدم. دوبار هم دست به خودکشی زدم چون برای من سنگین بود بچه محل های من بفهمند که من معتاد شدم.
*** میخواهم بگویم برای یک جوان راهی هست که مواد را ترک کند چه مخدر و چه محرک.راه درمانی وجود دارد. برای من سخت و سنگین بود. اعتیاد یک ننگ برای من محسوب می شد. من طی آن ۱۱ ماه در خانواده خیلی خُرد شده بودم و داشتم به همان شکل وارد اجتماع میشدم. جلسه ای گذاشتیم در خانه و مطرح کردم آخرین ملک مرا بخرید تا من از مازندران خارج شوم و به تهران بروم و آنقدر مواد مصرف کنم تا بمیرم. در همین حین خیلی ناگهانی دو جوانی به من مکان و راه درمانی را پیشنهاد دادند و مرا به موسسه بازپروری بردند.

*** وقتی به مرکز بازپروری رفتم ذهنیت من بازگشت که برنامه ای وارد ایران شده که آن هایی که معتاد یا کارتن خواب هستند درمان بشوند. من به محض ورود به مسئول کمپ گفتم برگه ی تقاضا کجاست و من می خواهم اینجا بمانم و درمان بشوم. با اینکه فکر میکردم دیگر درمان نمی شوم ولی یک جرقه ای برای من رقم خورد و همان کافی بود و من امیدوار شدم. همون لحظه اول برگه پذیرش را امضا کردم.
*** فردا آن روز وقتی که بیدار شدم زانو زدم و دعا کردم و از خدا خواستم به من کمک کند تا زنده بمانم و عهد کردم اگر سلامت و سالم بیرون رفتم یک مرکز نمونه در مازندران تاسیس کنم و به بچه های بیمار به مصرف مواد کمک کنم.

*** دوره درمانم آنجا کامل شد. بیرون آمدم تحقیق را شروع کردم و طی تحقیقاتم متوجه شدم شخصی بنام آقای فروهر تشویقی بنیان گذار کمپ ها در ایران است. من چند جلسه ای با ایشان در دفترشان در تهران صحبت کردم و هدفم این بود که یک مرکز نمونه در مازندران تاسیس کنم. چون آقای فروهر همیشه میگوید عشق همواره جواب میدهد و آدمهایی که برمیگردند همیشه عاشقتر میشوند به زندگی. من درسهای زیادی از آقای فروهر گرفتم حتی در دانشگاه که استاد من بود از او آموختم که باید عاشق باشم.آدمهای عاشق می توانند عشق بگیرند و به دیگران منتقل کنند که این به من خیلی کمک کرد تا به اهدافم برسم.
*** من شناگر نیستم ولی به دریا میروم و درون گودال میفتم و هرچه دست و پا میزنم پایین تر میروم. دقیقا اعتیاد همین است.
*** من از مرکز که بیرون آمدم در آن زمان عهد کرده بودم که اگر زنده بمانم ده سال به مرکز خدمت کنم. یعنی ده سال به کسانی که به کمپم می آیند غذا بخورم و با همان ها بخوابم. دقیقا ۹ سال و ۴ ماه گذشته و من شبانه روز در موسسه هستم با همان بچه ها زندگی می کنم. همان غذای آنها را میخورم چون عهد کردم ده سال خدمت کنم.
*** در مرکز ما اجباری نیست بلکه تمایل هست. یعنی اگر کسی به اجبار بیاید ما پذیرش نمی کنیم. بیمار باید بخواهد و از مرکز بازدید کند اگر پسندید پذیرش میشود. کسی که با پای خودش برای درمان مراجعه کند موفق تر است به شرطی که آموزش های لازم درآن موسسه به او داده شود. اجبار جواب نمی دهد.

*** اگر مددجوی ما آلوده هست باید خانواده اش هم در کنار این فرد درمان شود. باید آگاهی خانواده بالا برود که بعد از اینکه فرد از مرکز سم زدایی خارج شد رفتارها و برخوردهایشان تغییر کند و به چشم قبلی به او نگاه نکنند.

*** امروزه اگر پدر و مادر حواسش به فرزندش نباشد گرگ در جامعه زیاد هست . باید دقت کنیم فرزندانمان با چه افرادی معاشرت می کنند. ساعت ورود و خروج فرزندان را در منزل کنترل کنیم همه این ها موثرند در داستان اعتیاد.

*** امروز منِ پدر در عین اینکه نظارت میکنم باید با بچه خودم هم دوست باشم. به موقع محبت و به موقع با سیاست رفتار کنم. باید بدانم کجا امتیاز بدهم و کجا ندهم. به خودم اجازه ندهم فرزندم را در جمع تنبیه کنم. بلکه در جایی خلوت با او صحبت کنم. اولین سیلی پدر به فرزند باعث ترس او می شود و چنانچه بچه اشتباهی کند دیگر نزد پدر نمی آید و به دوستانش پناه میبرد و دردودل میکند. این بزرگترین مشکل است.بچه ها نباید از پدر و مادرشان بترسند.اگر قاطعانه نظارت داریم دوست هم باشیم که اگر اشتباهی کرد بتواند به ما بگوید. تا بتوانیم راه را به فرزندانمان نشان بدهیم.
*** خانواده باید برنامه زندگی را طوری تدوین کند که برای فرزندان تفریح بگذارد. برنامه ای که هدفمند باشد و خلاهای فرزندان با انجام کارهای مفید پر شود.۹۹ درصد از خانواده ها که میبینم آنقدر مشکلات کاری را زیاد کردند که از خودشان گذشتند. ضمن اینکه بیکاری واقعا یک مشکل بزرگ است ولی راه حلش اعتیاد نیست.

*** یکبار قلیان کشیدن در یک ماه هم اعتیاد آور است و تبدیل میشود به ماهی دوبار هفته ای یکبار و… . همین قلیانی که بچه ها می کشند محرک دارد چون کاملا شیمیایی ست. بعد از مدتی اگر نکشند سردرد میشوند و عصبانی هستند؟!

*** باید به خانواده ها و به مدارس اطلاع رسانی کنیم.هر چقدر بهتر اطلاع رسانی کنیم بیشتر به بچه های خودمان کمک میکنیم. جوانان ما از عوارض مواد مخدر مطلع هستند ولی چون مغرور هستند دست به اینکار می زنند. این غرور که من معتاد نمی شوم باعث میشود آگاهانه مصرف کند.

*** ببینید همه چیز در حد اعتدالش خوب است . مددجویی داشتم که وضع مالی بسیار خوبی داشتند. وقتی با پدرش در جلسه ای نشستم متوجه شدم که صرفا فرزندش را ساپورت مالی میکرد اما ساپورت عاطفی نمی کرد.

*** پیشنهادم این است که خانواده ها آگاهی خود را در مورد عوارض موادی که فرزندشان مصرف میکند بالا ببرند زیرا امروز این مواد به گُل رسیده است. خانواده بداند مصرف مواد چه عوارض و آسیب هایی به سیستم مغزی وغیره وارد میکند. وقتی که آگاهی بالا برود طریقه درمان هم راحت میشود.خانواده می تواند عوارض مصرف را نزد فرزندشان بازگو کند و حمایت های ناسالم را نیز قطع کند.

*** به این نتیجه رسیدم که یک جوانی مثل من که مواد مخدر را کنار میگذارد باید کنار من خانواده ام هم به آگاهی برسند که از این پس باید به فرزندشان محبت کنند باید دوستش بدارند و تشویقش کنند و خلاهایش رو پر کنند و به چشم معتاد و انگل جامعه نگاه نکنند اگر با این شیوه پیش برویم موفق تریم.

*** اعتیاد همه چیزمان را از ما میگیرد. غیرت و شرف و ناموس ما را میگیرد. موجب سرشکستگی است و غرور ما را میشکند. باید این را فرهنگ سازی کرد که بجای قلیان کشیدن میشود در استخر شنا کرد ، فوتبال بازی کرد ، تفریح سالم و بیرون رفتن با خانواده را میشود جایگزین کرد.

*** در موسسه و مرکز بازپروری باید همه نوع امکانات برای مددجو باشد. امکانات رفاهی ، ورزشی ، آموزشی، فرهنگی، مشاوره و همه چیز باید در مرکز باشد. یک کمپ ناقص در درمان شکست می خورد. پیشنهادم به تمام خانواده ها این است که قبل از سپردن مددجوهایشان به مرکز حتما از مراکز بازپروزی بازدید و در مورد مرکز تحقیق کنند. و به این دلیل که از بیمار معتادشان خسته شده اند او را به هر مرکزی نسپارند.
*** مرکز بازپروری باید مشاور ، روانپزشک و امکانات رفاهی داشته باشد. چرا باید مددجو را در یک مکان فاقد امکانات برد. حتی یک آدم سالم در یک اتاق دربسته افسرده میشود‌ ولی اگر امکانات مهیا باشد و فرصت مطالعه و آموزش هم فراهم شود قطعا مددجو با آرامش عجین میشود. شعار من این است همیشه قبل از اینکه فرزندانتان را به مراکز بازپروری بسپارید در مورد آن مرکز تحقیق کنید. مددجوهایتان را به مراکزی بسپارید که با آنها بد رفتاری نشود چون بچه های ما رنجش پیدا می کنند و فراری میشوند از درمان و روی برمی گردانند.

*** فرد بیمار وقتی امیدی نداشته باشید و در منزل ، خانواده و جامعه ، مردم با چشم دیگری به آنها نگاه کنند با خود میگویند پس من برای چه زندگی کنم؟ وقتی میخواهم درست زندگی کنم چرا به این شکل نگاهم میکنند؟ بهتر است حمایت های معنوی را بیشتر کنیم.

*** ۴ هفته پیش که برای بازدید به یک مرکز رفتم با بچه ای متولد ۱۳۸۳ مواجه شدم. گریه کردم. ترسیدم. ممکن است برای عزیزانمان اتفاق بیفتد. باید مراقب بود باید خلاهای فرزندانمان را پر کنیم. مسئولیت داریم در قبال فرزندانمان. مشغله های زندگی زیاد است ولی اهداف را نباید فراموش کنیم باید با ایجاد اهداف ذهنمان و فرزندانمان را آرام کنیم. خانواده ها باید با بچه هایشان دوست و صمیمی باشند.

*** من ماهی ۵ کارتن خواب پذیرش می کنم. روزی طی تماس مدیر اداره بهزیستی به آنجا رفتم و دیدم یک کارتن خواب آنجاست. اهل زاهدان بود و در توهم کامل بسر می برد. گرسنه بود برایش خرید کردم. اورا در آغوش گرفتم و بوسیدم. خاطرم هست یکی از بستگانم که کارمند بهزیستی بود گفت فلانی این آدم را در ماشینت سوار نکن. گفتم سوارش میکنم. او را به موسسه بردم. لباسهایش را آتش زدم. حمامش کردم. این فرد بعد از ۴۵ روز از توهم درآمد بعد از ۴ ماه بچه های خودش را دید و الان هم در شهرستان خود زندگی می کند.

*** جدیداً در مرکزمان روی بحث اشتغال هم کار میکنیم. استارت کارهایی مثل پرورش قارچ و مشابه آن را زده ایم تا افرادی که به زندکی بر میگردند بعد از ترک بتوانند مشغول بکار شوند. بیکاری بسیار بد است و باعث تکرار و بازگشت می شود. اگر بتوانیم اشتغال ایجاد کنیم و این امتیاز را به آنها بدهیم کمتر به طرف سقوط می رویم. چون امیدواری ایجاد میشود.